شمس الدين حافظ
133
ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )
49 - « خون شقايق » حسنت به اتّفاقِ ملاحت جهان گرفت * آرى ! به اتّفاق جهان مىتوان گرفت افشاىِ رازِ خلوت ما خواست كرد شمع * شكرِ خدا كه سرِّ دلش دَر زبان گرفت زين آتشِ نهفته كه در سينهء من است * خورشيد شعلهايست كه دَر آسمان گرفت مىخواست گل كه دم زند از رنگ و بوىِ دوست * از غيرت صبا نفسش در دهان گرفت آسوده بر كنار چو پرگار مىشدم * دوران چو نقطه عاقبتم در ميان گرفت آن روز عشقِ ساغرِ مِى ، خرمنم بسوخت * كاتش ز عكسِ عارضِ ساقى دران گرفت خواهم شدن به كوىِ مغان آستينفشان * زين فتنهها كه دامنِ آخر زمان گرفت مِى خور كه هركه آخرِ كار جهان بديد * از غم سبك برآمد و رَطلِ گران گرفت بر برگِ گُل به خونِ شَقايق نوشتهاند * كان كس كه پخته شد مىِ چون ارغوان گرفت فرصت نگر كه فتنه چو در عالم اوفتاد * صوفى ، به جام مىزد و از غم كران گرفت حافظ چو آبِ لطف ز نظم تو مىچكد * حاسد چگونه نكته تواند بر آن گرفت ؟ * توضيحات : ملاحت ( زيبايى - بانمكى ) آتش نهفته ( سوز نهان عشق ) سبك ( چالاك - زرنگ ) رطل گران ( پيمانه سنگين ) رطل ( پيمانه - نيممن - 84 مثقال ) حسن ( زيبايى ) افشا ( آشكار كردن ) در زبان گرفت ( آتش گرفت ) دم زند ( حرف بزند ) نهفته ( پنهانى ) مىشدم ( مىرفتم ) گرفت ( اثر كرد ) پخته ( ايهام دارد - مى - كامل و بافكر ) به جام مىزد ( شروع به باده نوشيدن كرد ) كران ( كنار ) معنى بيت ( 2 ) ( شمع قصد داشت كه اسرار خلوتيان كوى محبت را فاش كند ، سپاس خداى را كه راز دل شمع كه همان راز دل عاشق است در زبانش گره خورد ) . معنى بيت ( 5 ) ( در گوشهء تنهايى دلآسوده و فارغ چون پرگار گردش مىكردم اما سرانجام گردش چرخ ، مرا چون نقطهاى در ميان دايرهء حوادث قرار داد ) معنى بيت ( 6 ) ( آرزومندى و شوق نوشيدن جام باده آن دم در خرمن هستى من آتش زد كه نور تابناكى از پرتو چهرهء يار در آن افتاد ) معنى بيت ( 7 ) ( تصميم دارم كه گرد و غبار فتنهء عرصهء آخر زمان را از آستين خود پاك كنم و به ميخانهء عشق بروم و از بلاهاى روزگار خود را دور سازم ) . * ترجمه : * نتيجهء تفأل : 1 - زيبايى ، طنازى ، عشقورزى ، محبت ، مهر از صفات برجستهء شماست كه همه را شيفتهء آن زيباروى و فتنهانگيز كرده است ، ارزش خود را بدان . 2 - حافظ در بيت نهم صراحتا راز دل و نيت شما را جواب مىدهد كه ( با خون شقايق بر برگ لطيف گل نوشتهاند كه كارآزموده و با تجربه و آموخته كسى است كه بادهء ارغوانى بنوشد و غم نخورد ) خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل زيرا موضوع را باز نمىكنم تا ديگران از رازت باخبر شوند . 3 - او خيلى شما را دوست دارد واقعا از صميم قلب به شما عشق مىورزد اما اى بلاى طناز ، شما به او بىمحبت هستيد و يا سختى روا مىدارى قدرى آرامتر باش زيرا جفا و ستم هم اندازهاى دارد ، درست است كه شما از امكانات لازم برخوردار هستيد ، آخر آن بيچاره هم دلى دارد . 4 - شما پايتان در مسألهاى كشيده شده كه چارهاى از آن نداريد ، بلكه لازم است فورى با يكى از بستگان درجه اول و مهربانتان مشورت كنيد . 5 - در اجراى نيت شما ، ترديدى وجود ندارد و انجام آن نيز آسان و ساده مىباشد ، داستان شما چون داستان شيخ صنعان است كه گرفتار شد و همه چيز را از دست داد ولى از پاى ننشست و يا چون حضرت يوسف مىباشد . 6 - مسافرت را حتمى مىدانم ، خريدوفروش هر دو براى شما سود دارد ، بيمار شفا مىيابد ، از مسافر خبرى دريافت مىكنى و امكان آمدن او زياد است ، طلاق صورت نمىگيرد ولى ازدواج عملى است ، گمشده به زودى پيدا مىشود . 7 - آدمى بسيار وسواسى و عجول و يكدنده هستى ، قدرى صبر و حوصله داشته باشيد كه كارها بر اثر شكيبايى بهتر انجام مىگيرد ، نذرى كه كردهايد ، ادا كنيد و قرضى كه داريد ، بپردازيد كه گشايش در آن است . 8 - به يكى از مشاهد متبركه برو و در آنجا سوره مباركه « القارعة » را با معنى و حضور قلب بخوان . برنده ارزش اخلاقى را به عنوان تنها منبع قدرت حقيقى مىشناسد اما بازنده : چون در باطن ، براى ارزش اخلاقى احترام اندكى قايل است ، بيش از ظرفيت خود در جهت كسب منابع بيرونى خود تلاش مىكند .